
همیشه وقت سحر که روی بالکن آپارتمان میرفتم و چند لحظه به اسمان نگاه میکردم یاد روستا
میافتادم.هیچ وقت دلیل این احساس را نمیفهمیدم.تا اینکه دیشب ناگهان به راز این احساس لذت بخش پی بردم:شهر شلوغ ما هنگام سحر خلوت است (مثل روستا) شهر ما هنگام سحر آرام و
بی سر و صداست(مثل روستا) شهر ما هنگام سحر هوایی پاک و روحنواز دارد و نسیم انقدر ملایم و دلنشین می وزد که گویی سروشی است از جانب خداوند است(مثل روستا)...و هزاران
دلیل دیگر که فقط کسانی میدانند که هنگام سحر در هوای آزاد به اسمان نگاه کنند..پس هرکجای دنیا که هستید امشب بیدار بمانید و اسمان را هنگام سحر دریابید...یاهو...
چارلز چاپلين : از لحظه اي كه بليط سينما را مي خريد وارد دنياي ديگري مي شويد.
كرك داگلاس :1- هميشه به پسرهايم گقته ام كه آنها هيچ وقت از مزيت هاي من به خاطر تولد در فقر برخوردار نبوده اند.
2-براي بدست آوردن هر چيزي بايد شجاعت شكست خوردن را داشته باشيد.
3-فيلم ساختن يك جور خود شيفتگي است.
اينگريد برگمن : 1-من خجالتي ترين آدمي هستم كه تا بحال وجود داشته ولي شيري درونم دارم كه هيچ وقت خفه نمي شود.
2-از كارهايي كه كرده ام پشيمان نيستم فقط از كارهايي پشيمانم كه انجامش نداده ام.
كري گرانت :1- مهم اين است كه بدانيد از كجا آمده ايد و به اين شكل مي توانيد بفهميد كه به كجا داريد مي رويد.
2-من احتمالن به اين خاطر اين حرفه را انتخاب كرده ام كه دنبال موافقت٬ پرستش٬ تحسين و محبت بوده ام.
كلارك گيبل : 1-تنها علتي كه موجب مي شود آنها بديدن من بيايند اينست كه من مي دانم زندگي بزرگ است و آنها مي دانند كه من اين قضيه را مي دانم.
2-من مثل يك حرامزاده زحمت كشيدم تا چند حقه ياد بگيرم و مثل يك گاو جنگيدم تا بسمت نقش هايي كه نمي توانم بازي كنم كشيده نشوم.
تام كروز : هيچ نقطه اي در اوج قدرت وجود ندارد كه بتواني بنشيني و راحت استراحت كني.
جيمز دين : طوري آرزو كنيد كه انگار هميشه زنده مي مانيد و طوري زندگي كنيد كه انگار همين امروز مي ميريد.
همفري بوگارت : من از تشييع جنازه ها بدم مي آيد. اين مراسم براي شخص مرده نيست اين مراسم براي آدمهايي است كه زنده مي مانند و از عزاداري لذت مي برند.
شون كانري : بيش از هر چيزي دوست دارم يك پيرمرد با چهره ي مقبول باشم مثل هيچكاك يا پيكاسو.
جاني دپ : 1- تنها مخلوقاتي كه تا حدي رشد كرده اند كه عشق حقيقي را بفهمند٬ سگها و كودكان هستند.
2- آمريكا مثل يك توله سگ بي زبان است كه دندانهاي بزرگي دارد و مي تواند متجاوزانه گاز بگيرد و به شما آسيب برساند.
كاترين دنو : كارگردان ها بايد مرا هل بدهند چون من هيچ وقت از بالا شروع نمي كنم كه بعد از آن لازم باشد مرا پايين بكشند. بايد مرا به بالا هل بدهند. هميشه نه ولي اكثر اوقات لازم است.
مورگان فريمن : در تمام طول زندگي تنها بوده ام به همين خاطر كاملن خودم را مي شناسم. پس وقتي به خودم نگاه مي كنم همه چيزي كه مي بينم خودم هستم و اين ملال آور است.
سيلوستر استالونه : مردم فكر مي كنند كه من عقل چنداني ندارم٬ پس چرا تصورشان را بهم بزنم.
سيگورني ويور : در هاليوود اگر شما مرد باشيد و آزادانه افكارتان را بيان كنيد به عنوان يك مرد كامل شناخته مي شويد. اما اگر يك زن باشيد و همين كار را بكنيد چيزي بيشتر از يك هرزه ي اعصاب خورد كن نيستيد.
ويليام هولدن : هر چقدر مي توانيد فيلم بسازيد ٬از هر 4 تا يكي خوب مي شود٬ يكي از 10 تا خيلي خوب مي شود و يكي از 15 تا جايزه اسكار مي گيرد.
داستين هافمن : يكي از ويژگي هاي موفق بودن اينست كه من ديگر از مرگ نمي ترسم وقتي يك ستاره ايد انگار مرده ايد. شما جاويدان شده ايد.
ادري هپبرن : يادتان باشد اگر به دستي براي كمك نياز داشتيد در انتهاي بازويتان قرار دارد .همين جور كه داريد پيرتر مي شويد يادتان باشد كه يك دست ديگر هم داريد : يكي براي اينكه به خودتان كمك كنيد و دومي براي كمك به ديگران.
جان وين : دلم مي خواهد در خاطره ها بمانم. مثل ضرب المثل مكزيكي كه مي گويد : او زشت٬ قوي و بزرگ بود.
جك نيكلسون : شما فقط به دو نفر در زندگي تان دروغ مي گوييد : نامزدتان و پليس!
آنتوني كويين : در اروپا بازيگر يك هنرمند است. در هاليوود اگر كار نكند ولگردي بيش نيست.
رابرت ردفورد : به عنوان يك كارگردان خودم را به عنوان بازيگر دوست ندارم و به عنوان بازيگر خودم را به عنوان كارگردان دوست ندارم.
شان پن : من خودم را يك سياستمدار ويژه نمي دانم. فكر مي كنم همان اندازه به عنوان يك بازيگر به كارم ادامه مي دهم كه به عنوان يك انسان.نگراني هايي كه باعث شد تو كار سياست بيفتم مايه ي انساني داشت.
رابرت دنيرو : يكي از نكات درباره ي بازيگري اينست كه به شما اجازه مي دهد زندگي بقيه ي مردم را تجربه كنيد ٬بي آنكه بهايش را بپردازيد.
رد استايگر : بازيگري به نظر خيلي باشكوه مي آيد . ولي اين كاريست كه بيش از همه چيز باعث مي شود به خدا شبيه شوم. من سعي مي كنم يك انسان بسازم٬ او هم همين كار را مي كند.
لارنس اليويه : بازيگري توهم است همان قدر توهم است كه جادوگري و هيچ چيز بيشتري براي واقعي بودن وجود ندارد.
آل پاچينو : يك بازيگر با احساساتش ورزش مي كند٬ اين پروسه ي رنج آوريست.
پيتر سلرز : اگر از من بخواهيد كه خودم را بازي كنم . نمي دانم چه كار بايد بكنم . نمي دانم كي يا چي هستم.
من نمي دانم پيتر سلرز كيست . اين را مي دانم كه دستمزدم را به او مي دهند.
مارلون براندو : هر چقدر احساساتي تر باشيد به درنده خويي نزديك تريد. هيچ وقت به خودتان اجازه نمي دهيد چيزي را حس كنيد چون هميشه بيش از حد حس اش كرده ايد.
مريلين مونرو : مي خواهم پير شوم بي آن كه پوست صورتم را بكشم . مي خواهم اين شجاعت را داشته باشم كه به چهره اي كه ساخته ام وفادار باشم.
جرج كلوني : به پايان خوش اعتقادي ندارم. ولي به سفرهاي خوش اعتقاد دارم٬ چون كه بالاخره يا شما در جواني خواهيد مرد يا آنقدر زندگي خواهيد كرد كه ببينيد دوستانتان بميرند. اين چيز بي اهميتي ست : زندگي.
در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را اهسته در انزوا میخورد و میتراشد - این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد،چون عموما عادت دارند که این دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیش امدهای نادر و عجیب بشمارند.و اگر کسی بگوید یا بنویسد مردم بر سبیل عقاید جاری و اعتقادات خودشان سعی میکنند که با لبخند شکاک و تمسخر امیزتلقی بکنند_ زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی ان فراموشی به توسط شراب و خواب مصنوعی به وسیله افیون و مواد مخدره است._ولی افسوس که تاثیر اینگونه داروها موقتی است وبجای تسکین پس از مدتی بر شدت درد می افزاید-آیا روزی به اسرار این اتفاقات ماورا طبیعی، این انعکاس سایه روح که در حالت اغما و برزخ بین خواب و بیداری جلوه میکند کسی پی خواهد برد؟؟ صادق هدایت
به راستی کجا زندگی میکنیم؟چرا ایران این شکلی شده؟چرا مردم اینجوری اند؟
امروز هرکجا که بروی ، توی تاکسی ، اتوبوس ، مغازه ، صف نانوایی و هر جایی که فکرش را بکنی همه از بنزین حرف میزنند(اینکه چرا سهمیه ها کم است یا از کارت تو چقدر مانده یا ماشین من گازسوز است و...)
امروز گداهای شهر راه جدیدی برای کسب درامد پیدا کرده اند :میگویند امدم اینجا ولی پولم گم شده. وکمی پول میخواهد برای برگشتن به خانه.وتا بعدازظهر از صد نفر پول میگیرد.
امروز فیلم های سینمایی قاچاق میشود.مردمی با هزاران سال تمدن ، فرهنگ شان را سر چهارراه ها به حراج گذاشته اند.
امروز مردم ایران پنجاه میلیون پیام کوتاه ارسال کردند.که نود درصد ان جک و لطیفه و ... است.راه خوبی است برای سرگرم شدن و فکر نکردن به انچه نا خوشایند است.شاید هم فکر میکنند دوایی برای درد بی درمان پیدا کرده اند...نمیدانم...
و در این اشفته بازار چه کسی میداند امروز چه کتاب جدیدی نوشته شد؟ به کسی چه مربوط است که صدای چاوشی توقیف شده؟ یا اصلا چه اهمیتی دارد که دلشدگان سانسور شده یا نشده؟
ما کجا هستیم؟
تا جان ندهم بر سر من باز نیاید
در خانه ام آن خانه برانداز نیاید
دل را پی ان ماه فرستم به صد امید
ای وای به من گر رود و باز نیاید
تا بال گشودم پرم از شعله غم سوخت
پروانه همان به که به پرواز نیاید
دور از تو به من مانده به تن جان ضعیفی
که ان هم به لب از طالع ناساز نیاید
با تیر غمت لب به شکایت نگشودم
از کشته شمشیر تو آواز نیاید
یک دم به نوای دل من گوش فرادار
که این ناله جانسوز ز هر ساز نیاید
در پای تو افتد رهی و جان دهد امروز
فرصت اگر از دست رود باز نیاید رهی معیری